امشب

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر...

ای کاش توصیفی وجود داشت برای این حال

انگار چشمم جز تاریکی چیزی نمی بینه

به هر سمتی می چرخم، فقط ظلمات

آشفته و هراسناک

سوز سرما

صدای اوازی از دور میاد

اوازی محزون

با ناله

مثل ناله مادری که با تنها فرزندش وداع می کنه

هو هوی باد می زنه تو صورتم

هوا انگار مسمومه

خیال می کنم هیچی تنم نیست. هیچی همرام نیست.

یه شاخه گل خشک شده دستمه. خیلی وقته خشک و پرپر شده. اما نمی تونم ازش دل بکنم. این تنها چیزیه که دارم

چیزی من رو امیدوار نمی کنه

کورسویی نمی بینم

شاید کور شده ام و خبر ندارم

صدای باد شدیدی میاد

به یکباره شبح من از میان برداشته می شود

مثل غبار به اسمان می رود

خاطرات من در این زمین نفرین شده دفن خواهد شد و حسرت زیستن من هوای این سرزمین را مسموم تر خواهد کرد

شاید سال ها بعد از امشب، کسی به خاطر اورد این حجم تهی را

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی

با من بمان، با من سحر کن، بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را...

جزیره...

ما را در سایت جزیره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 13:41

صفحه بندی