ایستگاه آخر
-
تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 21:55
نهایتش چندتا قطره اشکه که برات بریزناحتمالا اون موقع که یه متر پایین تر از زمینی که روش راه میرن، چالت می کنن، نصف ادمایی که برات مهمن فکر اینن که مراسمت آبرومند باشهتصور کن ساعت ۵ عصر، بعد از مراسم سومت، پسرعمو عمه هات جمع میشن تو حیاط مسجد راجع به خاطراتشون صحبت می کننهمینقد دارکدیدم که میگمشاید چ...
دیوانه
-
تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 13:41
چه سود از شرح این دیوانگی ها، بی قراری ها ؟تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آیدز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلفکه این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید Adblock test (Why?)
امشب
-
تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 13:41
یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر... ای کاش توصیفی وجود داشت برای این حالانگار چشمم جز تاریکی چیزی نمی بینهبه هر سمتی می چرخم، فقط ظلماتآشفته و هراسناکسوز سرماصدای اوازی از دور میاداوازی محزونبا نالهمثل ناله مادری که با تنها فرزندش وداع می کنههو هوی باد می زنه تو صورتمهوا انگار مسمومهخیال می کنم...
راز
-
تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 13:41
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چو آن محرم نمیبینم...